سلطان محمد مطربي سمرقندي

127

تذكرة الشعراء ( فارسي )

احباب مخدومى و استادى - الغريق فى بحار رحمة الملك البارى - حضرت حسن خواجه نثارى بخارى است - قدّس سرّهم - كتاب و اىّ كتاب ، همانا كه اگر به ديدهء انصاف ، در اوصاف كمال عرايس الحجال آن نسخهء عديم المثال ، نظر كنند ، نقود عباراتى بينند كه لفظ : « ادقّ من نسيم الورد فى السحر » در شأن اوست و كنوز اشاراتى يابند كه معناه : « احسن من الزّهر غبّ المطر » برهان او . چون اقتدا به حال نيكان نتيجهء نيك داشت ، بنابر آن ، اين فقير حقير كثير التقصير ، مهما امكن ، در ضبطوربط اسامى سامى شعراى معاصر و غيرهم ، كوشيده نتايج ابكار افكار اطباع سليمه و اذهان مستقيمهء ايشان ، خلعت انتظام و كسوت التيام پوشيده ، آيات و احاديث و حكايات متناسبه و فنون بديعه و امور مخترعهء عجيبهء متنوّعه ، از هرباب ، ايراد نموده ، كتابى ساخت كه از فوايح فواتح و شمايم خواتيمش ، نسايم تنسيم لطف و خوبى ، مىدمد و از مطالع و مقاطع اركان رفيع البنيانش ، در افق آسمان ضمير ، مهر معانى دلپذير مىدرخشد : نظم : سخنها كه چون گنج آكنده « 1 » بود * به هرنسخه‌اى در پراكنده بود ز هرنسخه برداشتم وايه‌ها * برو بستم از فكر پيرايه‌ها گزيدم ز هرنامه‌اى نغز او * ز هرپوست ، برداشتم مغز او و آن را به نظر كيميا اثر علماى متبحّر معتبر و فضلاى متفطّن مشتهر دار الملك سمرقند فردوس‌مانند درآورده ، در تصحيح عبارات و تنقيح استعارات آن سعى بليغ نموده ، خلعت قبول پوشانيد ، تا شايستهء مجلس شريف و محفل منيف شهريار نامدار عالىمقدارى گردد كه از روى فضيلت و اصالت و خوش‌طبعى ، شرف تاج و نگين و سرآمد سلاطين و خواقين روى زمين است . جوان‌بخت جهان‌بخش خلايق‌پناه ، داراى عالم‌آراى نيكوخواه ، درّ صدف پادشاهى ، نگين خاتم شهنشاهى ، افتخار خاندان ظلّ اللّهى « 2 » ، مقوّى علما و صلحا ، مربّى فضلا و شعرا .

--> ( 1 ) . در اصل : ( آگنده ) . ( 2 ) . در اصل : ( ظل الهى ) .